پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

32

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

صَبْراً ، كهف ، 78 ؛ ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ، كهف ، 82 ) يا « تخمين » ( وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا ، اسراء ، 35 ) ترجمه مىكند ، مقاتل آن را به « عاقبت » ترجمه مىكند . پس « تأويل » نه به معنى تفسير واقعهء آينده ، بلكه به معنى خود واقعهء آينده به عنوان عاقبت يا نتيجهء فعل كنونى يا گذشته است . وقتى كه خضر به موسى مىگويد : « زودا كه تو را از آنچه با بيصبرى در انتظار داشتن آنى خبر خواهم داد » ، مىخواهد به او « عواقب » امور عجيبى را كه در سفر آنها روى داده است نشان دهد ، و اين « عواقب » همهء آن امور را « تعليل » مىكند : بنابراين ، اين عواقب « تأويل » آن امور است ، به اين اعتبار كه يك چيز ، چون پرده از روى همهء امكانات بالقوّه‌اش برداشته شود ، « تعليل » مىشود ، رؤيا با تحقّق يافتن تعليل مىشود ؛ به همين سبب است كه در سورهء يوسف ، آيهء 100 ، يوسف به پدرش مىگويد : « يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ : اين تأويل خوابى است كه من پيش از اين ديده‌بودم » ، و همچنين به همين سبب است كه تأويل به معنى « تعبير » يا « بيان » نيز هست ( يونس ، 10 ؛ يوسف ، 44 ) ، زيرا با تحقّق يافتن است كه چيزى روشن مىشود يا صورت بيان كامل مىيابد . تبتيل مقاتل اين كلمه را به « اخلاص » ترجمه مىكند ، ولى معنى كلمهء اخلاص به قدرى وسيع و مبهم است كه مقاتل مىتواند آن را مرادف هر مفهوم مذهبى ديگر بگيرد . اهل تصوّف كمتر آن را به كار مىبرند . ابن عطاء آن را به « انقطاع الى الله » يعنى منقطع‌شدن از همه‌چيز براى پيوستن به خدا ، و قاسم سيّار آن را به « اتّصال » يعنى پيوستن به خدا تعريف مىكند . ولى روشن است كه هيچ يك از اين تعبيرها به معنى لفظى كلمهء « تبتيل » راه نمىيابد . در حقيقت ، در اينجا نيز ، مانند كلمهء « صبغه » و بسيارى از كلمات ديگر ، معنى اصلى يك كلمهء قرآنى بر خوانندگان آن پوشيده است ، احتمالا به سبب آنكه آنها با كلمه‌اى سروكار دارند كه تنها يك بار به كار رفته است و هيچ جاى ديگر قرآن آن را روشن نمىكند . بنابراين مسئله عبارت از اين است كه بدانيم كى و چگونه اين كلمات به واژگان دينى عرب راه يافته و محتواى درست و دقيق آن چيست . غالبا ملاحظه مىشود كه با نزديك كردن كلمات مورد بحث به يك منشأ يهودى يا مسيحى ، ناگهان اين كلمات از ابهام در مىآيند و هيئتى مذهبى مىيابند كه دقيقا همان است كه در قرآن دارند ، ولى بر خوانندگان مسلمانى كه از سنّتهاى يهودى و مسيحى اطّلاع ندارند پوشيده مىماند . اگر كلمهء « تبتيل » را در پرتو كلمهء سريانى همانند آن اطبتّل ( itbattal ) و در متن اين نماز شبانه‌اى كه سوره از آن سخن مىگويد و دقيقا اشاره به نماز رهبانى است ، بخوانيم ، آن گاه در مىيابيم كه معنى حقيقى آن همان خود را وقف خدا كردن راهبانى است كه در « بطلوطه »